--

روزی روزگاری در نزدیکی دهکده ای کوچک جنگل سرسبز و پردرختی بود . در آن جنگل جانوران زیادی مثل گوزن ها ، راکون ها و پرندگان زندگی می کردند . مرد هیزم شکنی به تنهایی در کلبه ای نزدیک جنگل زندگی می کرد …

--

این داستان کودکانه قدیمی درباره روباهی است که هرچه تلاش می کند نمی تواند ازانگورهای رسیده و آبداری که در راهش می بیند ، حتی یک خوشه بچیند و …
برای مطالعه ادامه داستان فایل آن را دانلود نمایید .

man-va-lakposht
دیروز وقتی مامان وارد اتاقم شد ، با تعجّب پرسید : « چرا کف اتاقت خیس است ؟ » من نمی دانستم چه جوابی بدهم . کمی با خودم فکر کردم و گفتم : « من نمی دانم »  چند دقیقه بعد مامان مرا صدا زد و سطلی را که در وان حمام پنهان کرده بودم به من نشان داد و پرسید …
برای مطالعه ادامه داستان فایل آن را دانلود نمایید .
-

این داستان کودکانه درباره ی روباه کوچکی به اسم نارنجی است . او خیلی هیجان زده است . مسابقه ی بزرگ قهرمان کوهستان فردا اجرا می شود . شجاع ترین و قوی ترین حیوانات در آن شرکت می کنند .نارنجی می خواهد مشهورترین قهرمانان کوهستان و مسابقه ی آن ها را از نزدیک ببیند . او با دقّت نقشه را نگاه می کند تا فردا بتواند به محلّ مسابقه برود .نارنجی سفری طولانی در پیش دارد زیرا مسابقه در بالای کوهی بلند برگزار می شود …. 

ame-lili

روزی روزگاری در نزدیکی دهکده ای کوچک جنگل سرسبز و پردرختی بود . در آن جنگل جانوران زیادی مثل گوزن ها ، راکون ها و پرندگان زندگی می کردند . مرد هیزم شکنی به تنهایی در کلبه ای نزدیک جنگل زندگی می کرد …

pinochio2

 داستان کودکانه قدیمی پینوکیو از داستان های محبوب و مشهور جهان است . در این قصه پیرمرد نجاری به نام پدر ژپتو که تک و تنها زندگی می کرد و همسر و فرزندی نداشت ، پسرکی چوبی می سازد و اسم او را پینوکیو می گذارد . پدر ژپتو آرزو داشت که پینوکیو یک پسر واقعی بود . فرشته‌ای مهربان وقتی متوجه آرزوی قلبی پیرمرد می‌شود، با زنده کردن عروسک آرزوی پیرمرد را برآورده می‌کند. مدتی می‌گذرد، پدر ژپتو پینوکیو را مثل تمام کودکان به مدرسه می‌فرستد و …

ugly-duckling
روزی روزگاری در مزرعه ای جوجه اردکی به دنیا آمد . بقیه ی خواهرها و برادرهایش کوچک تر از او بودند و پرهای نازک طلایی رنگی داشتند . او از همه ی ان ها بزرگتر بود و به جای پرهای نازک و طلایی رنگ پرهای ضخیم خاکستری داشت…برای مطالعه ادامه داستان  فایل رایگان اینکتاب قصه کوتاه کودکانه را دانلود کنید .
sindbad

در روزگاری در شهری دور پسرکی فقیر به اسم سندباد زندگی می کرد که از راه باربری زندگیش را می گذراند . یک روز که داشت بار سنگینی را به جایی می برد در میان راه خسته شد و روی پلّه جلوی خانه ای نشست . به خانه نگاهی کرد ، خانه بزرگی بود . آهی کشید و گفت : خوش به حال صاحب این خانه …با دانلود رایگان کتاب قصه کودکانه سندباد ، این داستان را به صورت فایل پی دی اف مشاهده نمایید.

3pigs

در روزگاران قدیم سه بچه خوک بودند که با مادرشان زندگی می کردند . آن ها رشد کردند و بزرگ شدند تا دیگر وقت آن شد که هر کدام بروند و برای خودشان خانه ای درست کنند. خوک اولی خیلی تنبل بود ، برای همین خانه اش را با کاه درست کرد…برای مطالعه ی این کتاب داستان همراه با تصاویر زیبای کودکانه فایل پی دی اف آن را به صورت رایگان دانلود نمایید . این کتاب داستان کوتاه وآموزنده مناسب به عنوان قصه شب کودک می باشد .

mehmane-nakhande

روزی روزگاری در زیر آسمان آبی کلبه ی قشنگی بود که پیرزن مهربانی در آن زندگی می کرد . پیرزن همیشه تنها بود . او روزها به کارهای خانه اش رسیدگی می کرد و شب ها هم چون از تنهایی حوصله اش سر می رفت خیلی زود می خوابید. یک شب آسمان ابری شد و باران تندی گرفت . پیرزن تنها که خیلی از کارهای روزانه اش خسته بود رختخوابش را انداخت و می خواست بخوابد که صدای تق تق در را شنید… ادامه این مطلب را در کتاب قصه مهمان های ناخوانده به صورت رایگان مشاهده بفرمایید.

gorbe-naznazi

گربه ی من ناز نازیه ،همش به فکر بازیه ، یه توپ داره قلش می ده ، می گیره و باز ولش می ده … گربه لیلی باهوشه ، اما زیاد بازیگوشه ، یه توپ داره رنگ و وارنگ، میزنه به شیشه دنگ دنگ… برای مطالعه ادامه این شعر کودکانه فایل رایگان آن را دانلود نمایید.

shenel

شنل قرمزی دختر مهربان و باهوشی بود که در روستایی نزدیک جنگل زندگی می کرد . او همیشه یک شنل قرمز می پوشید و به همین خاطر مردم به او شنل قرمزی می گفتند . مادربزرگ شنل قرمزی در کلبه ای زیبا وسط جنگل زندگی می کرد …ادامه قصه کودکانه شنل قرمزی را با دانلود این فایل به صورت رایگان مطالعه فرمایید …

برای دانلود قصه صوتی شنل قرمزی  و سایر قصه های قدیمی صوتی این جا کلیک نمایید .

khale-marjan

خاله مرجان یک مرغدانی داشت . در آن جا اردک های رنگی و بوقلمون های چتری و مرغ ها و خروس ها و جوجه ها ی خود را نگه می داشت  . در میان این پرنده ها خروسی بود با تاج سرخ و دم رنگارنگ. این خروس خیلی از خود راضی بود و به حرف هیچ کس گوش نمی داد ؛ اسم این خروس قوقولی قوقو بود. هر غروب ، خاله مرجان  به حیاط می آمد ، دست می زد و می گفت : کیش!کیش!کیش!جا!جا!جا!دیگر وقت خواب است … برای مطالعه ادامه ی این داستان کودکانه آموزنده و قدیمی برای کودکان و نوجوانان فایل pdf را دانلود نمایید .

kadoo2

در روزگاران قدیم پیرزنی بود که سه تا دختر داشت . هر سه دختر او ازدواج کرده و به خانه ی شوهر رفته بودند . روزی پیرزن که از تنهایی خسته شده و حوصله اش سر رفته بود تصمیم گرفت به خانه ی دختر کوچکش برود و چند روزی را پیش ان ها بماند . ان روز پیرزن لباس های نو خودش را از صندوق چوبی بیرون آورد و پوشید . برای دیدن قصه شب کودکانه کدو قل قله زن با تصاویر کودکانه فایل آن را دانلود نمایید.

برای دانلود قصه صوتی کدو قل قل زن و سایر قصه های قدیمی صوتی این جا کلیک نمایید .

rubah-khorus1

روزی روباهی از کنار دهی  می گذشت  .چشمش به خروسی افتاد که دانه بر می چید  . پیش رفت وسلام کرد و گفت  :رفیق! پدرت را خوب می شناختم  .بسیار خوش آواز بود . من از آوازش لذّت می بردم  .تو چه طور می خوانی ؟ آیا تو هم مثل پدرت خوش صدا هستی ؟ خروس گفت  : اکنون می بینی که من هم مثل پدرم خوش آواز هستم . خروس این را گفت و فوری چشم هایش را بست  . بال ها را به هم زد و آواز بلندی سر داد . روباه برجست و او را به دندان گرفت و فرارکرد . سگ های ده که دشمن روباه بودند ، او را دنبال کردند . خروس که جانش در خطر بود ، به فکر چاره افتاد . به روباه گفت  :…برای مطالعه ادامه این قصه کوتاه و آموزنده برای کودکان فایل پی دی اف آن را دانلود نمایید.

derakhte-kharboze

الاغی بود که فکر می کرد خیلی دانا است . به خیال خودش از همه انتقاد می کردو درباره ی همه چیز اظهار نظر می کرد . روزی الاغ به باغی رفت و چشمش به بوته ی خربزه ای افتاد . بوته ی خربزه روی زمین پهن شده بود و میوه ای به آن بزرگی داشت  . الاغ از بوته ی خربزه خوشش آمد و با خودش گفت : چه بوته ی خوبی ! با اینکه شاخه ی محکمی ندارد ، توانسته میوه ی به این بزرگی بدهد .الاغ کمی علف خورد و رفت زیر درخت گردو تا در سایه ی آن استراحت کند .  درخت گردو تکانی خورد و گفت: جناب الاغ  !آخر این هم شد  رسم دوستی ؟ سلامت کو !؟ احوال پرسیت کجا رفت ؟ همین جوری سرت را می اندازی پایین و می گیری زیر سایه من می خوابی ؟ مثل اینکه اجازه و تشکّر هم چیزهای بدی نیستند ، سالهاست که زحمت کشیده ام تا به این قد و بالا رسیده ام . الاغ که اهل این حرف ها نبود ، تا چشمش به گردوهای درخت افتاد …برای مطالعه ادامه داستان آموزنده برای کودکان و نوجوانان فایل آن را به طور رایگان دانلود کنید.

kalagh
زاغکی قالب پنیری دید                    به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی             که از آن می گذشت روباهی
روبه پر فریب و حیلت ساز                رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی!                 چه سری چه دمی عجب پایی!
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ             نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوشخوان          نبدی بهتر از تو در مرغان
زاغ می خواست قار قار کند               تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود           روبهک جست و طعمه را بربود
حبیب یغمایی
برای دیدن  قصه این ماجرا همراه با تصاویر کودکانه فایل زیر را دانلود کنید .
choopan

چوپانی گاه گاه بی سبب فریاد می کرد: گرگ آمد !گرگ آمد !  مردم برای نجات دادن چوپان و گوسفندان به سوی او می دویدند ؛ امّا چوپان می خندید و  مردم می فهمیدند که چوپان دروغ گفته است  .از قضا روزی گرگی به گلّه زد  . چوپان فریاد کرد و کمک خواست . مردم فکر می کردند که باز دروغ می گوید . هر چه فریاد زد هیچ کس به کمک او نرفت . چوپان دروغگو تنها ماند و گرگ گوسفندان او را درید .برای دیدن کتاب این قصه همراه با تصاویر کودکانه و مرتبط فایل زیر را دانلود نمایید.

برای مشاهده قصه های صوتی و تصویری این جا کلیک نمایید.

mahikhar

در روزگاری دور مرغ ماهی خواری زندگی می کرد که سال های جوانی اش سپری شده بود و اینک به پیری رسیده بود . او در گذشته ماهی گیری توانا و زرنگ بود و می توانست در یک چشم برهم زدن تعداد زیادی ماهی را شکار کرده و بخورد …ادامه این داستان کوتاه وآموزنده برای نوجوانان و کودکان را با دانلود فایل رایگان آن مطالعه نمایید.

bagh-baba1

حسنی باباش یه باغ داره ، باغ باباش کلاغ داره …
باغ و کلاغ ؟ دیگه چی داره ؟
خاله قورباغه …
باغ و کلاغ و خاله قورباغه … دیگه چی داره ؟
جوجه مرغابی …
باغ و کلاغ و خاله قورباغه و جوجه مرغابی ، دیگه چی داره ؟
پا پرّه ای …
باغ و کلاغ و خاله قورباغه و جوجه مرغابی و پا پرّه ای …دیگه چی داره ؟
جوجه کوچولو….
قصه شب کودک به صورت شعر کودکانه

pand-khargoosh
در روزگاران قدیم شتربانی بود که هر روز اول صبح با شترش بارهای مردم را جا به جا می کرد، بعد هم شتر را به نمکزار آن طرف رودخانه می برد ، مقداری سنگ نمک جمع می کرد و بر پشت شتر می گذاشت و برای فروش به شهر می اورد…ادامه قصه آموزنده و کهن مناسب برای کودکان و نوجوانان پند خرگوش را با دانلود فایل به صورت رایگان مطالعه نمایید.
band-angoshti

در زمانهای خیلی قدیم دختر خیلی کوچولوی زیبا و مهربانی در خانه ای نزدیک یک برکه ی قشنگ زندگی می کرد . چون او آنقدر کوچولو بود که به اندازه ی یک بندانگشت می شد اسمش بندانگشتی شده بود. تخت خوابش یک سبد کوچک بود و لحافش یک برگ گل… برای مطالعه و دیدن ادامه این داستان خاطره انگیز با تصاویر زیبا ی کودکانه فایل رایگان را دانلود کنید.

dom-boride
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچکس نبود ، کنج اتاق خاتون ، تو پستو پشت یخدون ، توی سوراخ تاریک ،دراز و تنگ و باریک ، یه موش خوب و ناز بود ، خیلی دمش دراز بود ، گربه یه روز موشه رو دید ، از جا پرید ، فوری به دنبالش دوید ، پنجول کشید ، دمبش رو چید … برای ادامه ، فایل پی دی اف کتاب شعر کودکانه موش دم بریده را دانلود نمایید …
sag-va-toeme

یک روز سگی تکه گوشت بزرگی پیدا کرد . با خوشحالی ان را به دندان گرفت و به سوی خانه اش به راه افتاد . سگ همان طور که به طرف خانه اش می رفت با خودش فکر می کرد که این گوشت بزرگ و خوشمزه را به دوستانش نشان بدهد تا آنها هم بدانند که او می خواهد امشب چه غذای لذیذ و خوشمزه ای بخورد …قصه کوتاه و آموزنده سگ و طعمه را با دانلود فایل آن به همراه تصاویر مشاهده فرمایید …

Contact Us

We're not around right now. But you can send us an email and we'll get back to you, asap.

0

شروه کنید به نوشتن و دکمه اینتر را برای جستجو بزنید