داستانهای خاطره انگیز 24 , , 2018 , May

قصه ی صوتی تصویری کودکانه ی سیب و خرگوش

 کتاب داستان گویا مناسب برای خردسالان و کودکان زیر ده سال 

قصه صوتی تصویری کودکانه ی عصای کارگشا

کتاب داستان گویا  مناسب برای خردسالان و کودکان زیر ده سال 

قصه ی صوتی تصویری کودکانه ی قارچ و مورچه

 کتاب داستان گویا مناسب برای خردسالان و کودکان زیر ده سال 

قصه ی صوتی تصویری کودکانه ی پرنده ی عجیب و غریب

 کتاب داستان گویا مناسب برای خردسالان و کودکان زیر ده سال 

داستان صوتی تصویری روباه و خروس

 مناسب برای کودکان 5 تا 10 سال

داستان صوتی رایگان چوپان دروغگو

 کتاب گویا قصه ی کوتاه مناسب برای خردسالان

کتاب داستان رایگان کودکانه کدوی قِل قِله زن

کتاب قصه مناسب برای کودکان و خردسالان

کتاب داستان رایگان کودکانه خروس خاله مرجان

  خاله مرجان یک مرغدانی داشت  . در آن جا اردک های رنگی و بوقلمون های چتری و مرغ ها و خروس ها و جوجه ها ی خود را نگه می داشت  . در میان این پرنده ها خروسی بود با تاج سرخ و دم رنگارنگ  . این خروس خیلی از خود راضی بود و به حرف هیچ کس گوش نمی داد ؛ اسم این خروس قوقولی قوقو بود  . هر غروب ، خاله مرجان  به حیاط می آمد ، دست می زد و می گفت : کیش!کیش!کیش!جا!جا!جا!دیگر وقت خواب است ...

اردک ها و بوقلمون ها و مرغ ها و خروس ها و جوجه ها پشت سر هم به لانه می رفتند ولی قوقولی قوقو آخر از همه با ناراحتی و عصبانیت وارد لانه می شد  . او دوست نداشت به لانه برگردد و می خواست آزاد و راحت برای خودش در حیاط بماند .
یک روز عصروقتی که خاله مرجان همه ی مرغ ها و جوجه ها و اردک ها و بوقلمون ها را به لانه فرستاد ، قوقولی قوقو به لانه نرفت و  یک گوشه ی حیاط ایستاد .
خاله مرجان با تعجّب گفت  :الان در مرغدانی را می بندم ،آن وقت تو در حیاط می مانی . خروس با خودپسندی گفت  :من هم همین را می خواهم !
خاله مرجان گفت  :قوقولی قوقو ، مگر نشنیدی که گفتم وقت خواب است ؟ چرا به لانه نمی روی ؟ قوقولی قوقو گفت: چرا شنیدم ، ولی دلم نمی خواهد به لانه بروم ...
 

کتاب داستان رایگان کودکانه روباه و خروس

 روزی روباهی از کنار دهی  می گذشت  .چشمش به خروسی افتاد که دانه بر می چید  . پیش رفت وسلام کرد و گفت  :رفیق! پدرت را خوب می شناختم  .بسیار خوش آواز بود . من از آوازش لذّت می بردم  .تو چه طور می خوانی ؟ آیا تو هم مثل پدرت خوش صدا هستی ؟ خروس گفت  : اکنون می بینی که من هم مثل پدرم خوش آواز هستم . خروس این را گفت و فوری چشم هایش را بست  .

بال ها را به هم زد و آواز بلندی سر داد . روباه برجست و او را به دندان گرفت و فرارکرد . سگ های ده که دشمن روباه بودند ، او را دنبال کردند . خروس که جانش در خطر بود ، به فکر چاره افتاد .
 به روباه گفت  : 

کتاب داستان رایگان کودکانه چوپان دروغگو

  چوپانی گاه گاه بی سبب فریاد می کرد: گرگ آمد !گرگ آمد !  مردم برای نجات دادن چوپان و گوسفندان به سوی او می دویدند ؛ امّا چوپان می خندید و  مردم می فهمیدند که چوپان دروغ گفته است  .

از قضا روزی گرگی به گلّه زد  . چوپان فریاد کرد و کمک خواست . مردم فکر می کردند که باز دروغ می گوید . هر چه فریاد زد هیچ کس به کمک او نرفت . چوپان دروغگو تنها ماند و گرگ گوسفندان او را درید .

کتاب داستان رایگان کودکانه حسنی باباش یه باغ داره (شعر کودکانه)

حسنی باباش یه باغ داره ، باغ باباش کلاغ داره ...
باغ و کلاغ ؟ دیگه چی داره ؟ 
خاله قورباغه ...
باغ و کلاغ و خاله قورباغه ... دیگه چی داره ؟ 
جوجه مرغابی ...
باغ و کلاغ و خاله قورباغه و جوجه مرغابی ، دیگه چی داره ؟ 
پا پرّه ای ...
باغ و کلاغ و خاله قورباغه و جوجه مرغابی و پا پرّه ای ...دیگه چی داره ؟
جوجه کوچولو....

صوتی رازینا کلاس

بخش آنلاین کتاب صوتی رازینا کلاس

بخش آنلاین کتاب صوتی

تماس با ما
  • تلفن : ۳۲۵۳۰۲۴۳ - 034
  • info@razinaclass.com
  • آدرس: کرمان ، خیابان آیت الله صالحی ، کوچه شماره ۱۳ ، مجتمع یاس ، طبقه سوم ، واحد 6
  • کدپستی: 7619643151
لینکهای مفید
شبکه های اجتماعی

شبکه های

logo-samandehi

کرمان ، خیابان آیت الله صالحی ، کوچه شماره ۱۳ ، مجتمع یاس ، طبقه سوم ، واحد 6 | تلفن : ۳۲۵۳۰۲۴۳_۰۳۴

طراحی سایت در اصفهان