دانلود رایگان کتاب قصه کودکانه pdf 21 , , 2018 , November

 در روزگاری در شهری دور پسرکی فقیر به اسم سندباد زندگی می کرد که از راه باربری زندگیش را می گذراند . یک روز که داشت بار سنگینی را به جایی می برد در میان راه خسته شد و روی پلّه جلوی خانه ای نشست . به خانه نگاهی کرد ، خانه بزرگی بود . آهی کشید و گفت : خوش به حال صاحب این خانه ...با دانلود رایگان کتاب قصه کودکانه سندباد ، این داستان را به صورت فایل پی دی اف مشاهده نمایید.

 روزی روزگاری در مزرعه ای جوجه اردکی به دنیا آمد . بقیه ی خواهرها و برادرهایش کوچک تر از او بودند و پرهای نازک طلایی رنگی داشتند . او از همه ی ان ها بزرگتر بود و به جای پرهای نازک و طلایی رنگ پرهای ضخیم خاکستری داشت...برای مطالعه ادامه داستان  فایل رایگان این کتاب قصه کوتاه کودکانه را دانلود کنید .

 همه جا تاریک شده بود.همه ی ماهی های دریاچه خوابیده بودند ولی در خانه ی عمه لی لی دو تا موش کوچولوی بازیگوش هنوز بیدار بودند. دو خواهر کوچولو همچنان در حال بازی و ورجه وورجه بودند...برای مطالعه ادامه داستان شب کودکانه  فایل رایگان آن را دانلود نمایید ...

 ژپتو نجّار پیری بود که فرزندی نداشت . او یک روز در کارگاهش شروع به ساختن یک عروسک چوبی کرد ، وقتی کارش تمام شد عروسک تکان خورد و شروع به حرف زدن کرد . ژپتو خوشحال شد و اسم آن عروسک را پینوکیو گذاشت .... برای مطالعه ادامه این قصه تخیلی کودکانه به همراه تصاویر رنگی زیبا فایل پی دی اف آن را دانلود کنید .

 یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچکس نبود ، کنج اتاق خاتون ، تو پستو پشت یخدون ، توی سوراخ تاریک ،دراز و تنگ و باریک ، یه موش خوب و ناز بود ، خیلی دمش دراز بود ، گربه یه روز موشه رو دید ، از جا پرید ، فوری به دنبالش دوید ، پنجول کشید ، دمبش رو چید ... برای ادامه ، فایل پی دی اف کتاب شعر کودکانه موش دم بریده را دانلود نمایید ...

 در روزگاری دور مرغ ماهی خواری زندگی می کرد که سال های جوانی اش سپری شده بود و اینک به پیری رسیده بود . او در گذشته ماهی گیری توانا و زرنگ بود و می توانست در یک چشم برهم زدن تعداد زیادی ماهی را شکار کرده و بخورد ...ادامه این داستان کوتاه وآموزنده برای نوجوانان و کودکان را با دانلود فایل رایگان ان مطالعه نمایید.

 در زمانهای خیلی قدیم دختر خیلی کوچولوی زیبا و مهربانی در خانه ای نزدیک یک برکه ی قشنگ زندگی می کرد . چون او آنقدر کوچولو بود که به اندازه ی یک بندانگشت می شد اسمش بندانگشتی شده بود. تخت خوابش یک سبد کوچک بود و لحافش یک برگ گل... برای مطالعه و دیدن ادامه این داستان خاطره انگیز با تصاویر زیبا ی کودکانه فایل رایگان را دانلود کنید.

 در روزگاران قدیم شتربانی بود که هر روز اول صبح با شترش بارهای مردم را جا به جا می کرد، بعد هم شتر را به نمکزار آن طرف رودخانه می برد ، مقداری سنگ نمک جمع می کرد و بر پشت شتر می گذاشت و برای فروش به شهر می اورد...ادامه قصه آموزنده و کهن مناسب برای کودکان و نوجوانان پند خرگوش را با دانلود فایل به صورت رایگان مطالعه نمایید.

 یک روز سگی تکه گوشت بزرگی پیدا کرد . با خوشحالی ان را به دندان گرفت و به سوی خانه اش به راه افتاد . سگ همان طور که به طرف خانه اش می رفت با خودش فکر می کرد که این گوشت بزرگ و خوشمزه را به دوستانش نشان بدهد تا آنها هم بدانند که او می خواهد امشب چه غذای لذیذ و خوشمزه ای بخورد ...قصه کوتاه و آموزنده سگ و طعمه را با دانلود فایل آن به همراه تصاویر مشاهده فرمایید...

 روزی روزگاری در زیر آسمان آبی کلبه ی قشنگی بود که پیرزن مهربانی در آن زندگی می کرد . پیرزن همیشه تنها بود . او روزها به کارهای خانه اش رسیدگی می کرد و شب ها هم چون از تنهایی حوصله اش سر می رفت خیلی زود می خوابید. یک شب آسمان ابری شد و باران تندی گرفت . پیرزن تنها که خیلی از کارهای روزانه اش خسته بود رختخوابش را انداخت و می خواست بخوابد که صدای تق تق در را شنید... ادامه این مطلب را در کتاب قصه تصویری مهمان های ناخوانده به صورت رایگان مشاهده بفرمایید .

 در روزگاران قدیم سه بچه خوک بودند که با مادرشان زندگی می کردند . آن ها رشد کردند و بزرگ شدند تا دیگر وقت آن شد که هر کدام بروند و برای خودشان خانه ای درست کنند. خوک اولی خیلی تنبل بود ، برای همین خانه اش را با کاه درست کرد...برای مطالعه ی این کتاب داستان همراه با تصاویر زیبای کودکانه فایل پی دی اف آن را به صورت رایگان دانلود نمایید . این کتاب داستان کوتاه وآموزنده مناسب به عنوان قصه شب کودک می باشد

 شنل قرمزی دختر مهربان و باهوشی بود که در روستایی نزدیک جنگل زندگی می کرد . او همیشه یک شنل قرمز می پوشید و به همین خاطر مردم به او شنل قرمزی می گفتند . مادربزرگ شنل قرمزی در کلبه ای زیبا وسط جنگل زندگی می کرد ...ادامه قصه کودکانه تصویری شنل قرمزی را با دانلود این فایل به صورت رایگان مطالعه فرمایید ...

 گربه ی من ناز نازیه ،همش به فکر بازیه ، یه توپ داره قلش می ده ، می گیره و باز ولش می ده ... گربه لیلی باهوشه ، اما زیاد بازیگوشه ، یه توپ داره رنگ و وارنگ، میزنه به شیشه دنگ دنگ... برای مطالعه ادامه این شعرتصویری کودکانه فایل رایگان آن را دانلود نمایید.

 در روزگاران قدیم پیرزنی بود که سه تا دختر داشت . هر سه دختر او ازدواج کرده و به خانه ی شوهر رفته بودند . روزی پیرزن که از تنهایی خسته شده و حوصله اش سر رفته بود تصمیم گرفت به خانه ی دختر کوچکش برود و چند روزی را پیش ان ها بماند . ان روز پیرزن لباس های نو خودش را از صندوق چوبی بیرون آورد و پوشید . برای دیدن قصه شب کودکانه کدو قل قله زن با تصاویر کودکانه فایل آن را دانلود نمایید.

  خاله مرجان یک مرغدانی داشت . در آن جا اردک های رنگی و بوقلمون های چتری و مرغ ها و خروس ها و جوجه ها ی خود را نگه می داشت  . در میان این پرنده ها خروسی بود با تاج سرخ و دم رنگارنگ  . این خروس خیلی از خود راضی بود و به حرف هیچ کس گوش نمی داد ؛ اسم این خروس قوقولی قوقو بود  . هر غروب ، خاله مرجان  به حیاط می آمد ، دست می زد و می گفت : کیش!کیش!کیش!جا!جا!جا!دیگر وقت خواب است ... برای مطالعه ادامه ی این داستان کودکانه آموزنده و قدیمی برای کودکان و نوجوانان فایل pdf را دانلود نمایید .

 

 الاغی بود که فکر می کرد خیلی دانا است . به خیال خودش از همه انتقاد می کردو درباره ی همه چیز اظهار نظر می کرد . روزی الاغ به باغی رفت و چشمش به بوته ی خربزه ای افتاد . بوته ی خربزه روی زمین پهن شده بود و میوه ای به آن بزرگی داشت  . الاغ از بوته ی خربزه خوشش آمد و با خودش گفت : چه بوته ی خوبی ! با اینکه شاخه ی محکمی ندارد ، توانسته میوه ی به این بزرگی بدهد .الاغ کمی علف خورد و رفت زیر درخت گردو تا در سایه ی آن استراحت کند .  درخت گردو تکانی خورد و گفت: جناب الاغ  !آخر این هم شد  رسم دوستی ؟ سلامت کو !؟ احوال پرسیت کجا رفت ؟ همین جوری سرت را می اندازی پایین و می گیری زیر سایه من می خوابی ؟ مثل اینکه اجازه و تشکّر هم چیزهای بدی نیستند ، سالهاست که زحمت کشیده ام تا به این قد و بالا رسیده ام . الاغ که اهل این حرف ها نبود ، تا چشمش به گردوهای درخت افتاد ...برای مطالعه ادامه داستان آموزنده برای کودکان و نوجوانان فایل آن را به طور رایگان دانلود کنید.

 روزی روباهی از کنار دهی  می گذشت  .چشمش به خروسی افتاد که دانه بر می چید  . پیش رفت وسلام کرد و گفت  :رفیق! پدرت را خوب می شناختم  .بسیار خوش آواز بود . من از آوازش لذّت می بردم  .تو چه طور می خوانی ؟ آیا تو هم مثل پدرت خوش صدا هستی ؟ خروس گفت  : اکنون می بینی که من هم مثل پدرم خوش آواز هستم . خروس این را گفت و فوری چشم هایش را بست  . بال ها را به هم زد و آواز بلندی سر داد . روباه برجست و او را به دندان گرفت و فرارکرد . سگ های ده که دشمن روباه بودند ، او را دنبال کردند . خروس که جانش در خطر بود ، به فکر چاره افتاد . به روباه گفت  :...برای مطالعه ادامه این قصه کوتاه و آموزنده برای کودکان فایل پی دی اف آن را دانلود نمایید. 

  چوپانی گاه گاه بی سبب فریاد می کرد: گرگ آمد !گرگ آمد !  مردم برای نجات دادن چوپان و گوسفندان به سوی او می دویدند ؛ امّا چوپان می خندید و  مردم می فهمیدند که چوپان دروغ گفته است  .

از قضا روزی گرگی به گلّه زد  . چوپان فریاد کرد و کمک خواست . مردم فکر می کردند که باز دروغ می گوید . هر چه فریاد زد هیچ کس به کمک او نرفت . چوپان دروغگو تنها ماند و گرگ گوسفندان او را درید .برای دیدن کتاب این قصه همراه با تصاویر کودکانه ومرتبط فایل زیر را دانلود کنید.

زاغکی قالب پنیری دید                           به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی                      که از آن می گذشت روباهی
روبه پر فریب و حیلت ساز                      رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی!                          چه سری چه دمی عجب پایی!
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ                   نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوشخوان               نبدی بهتر از تو در مرغان
زاغ می خواست قار قار کند                     تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود                    روبهک جست و طعمه را بربود
حبیب یغمایی
برای دیدن کتاب قصه این ماجرا همراه با تصاویر کودکانه فایل زیر را دانلود کنید .

حسنی باباش یه باغ داره ، باغ باباش کلاغ داره ...
باغ و کلاغ ؟ دیگه چی داره ؟ 
خاله قورباغه ...
باغ و کلاغ و خاله قورباغه ... دیگه چی داره ؟ 
جوجه مرغابی ...
باغ و کلاغ و خاله قورباغه و جوجه مرغابی ، دیگه چی داره ؟ 
پا پرّه ای ...
باغ و کلاغ و خاله قورباغه و جوجه مرغابی و پا پرّه ای ...دیگه چی داره ؟
جوجه کوچولو....
قصه شب کودک به صورت شعر کودکانه

صوتی رازینا کلاس

بخش آنلاین کتاب صوتی رازینا کلاس

بخش آنلاین کتاب صوتی

تماس با ما
  • تلفن : ۳۲۵۳۰۲۴۳ - 034
  • info@razinaclass.com
  • آدرس: کرمان ، خیابان آیت الله صالحی ، کوچه شماره ۱۳ ، مجتمع یاس ، طبقه سوم ، واحد 6
  • کدپستی: 7619643151
لینکهای مفید
شبکه های اجتماعی

شبکه های

کرمان ، خیابان آیت الله صالحی ، کوچه شماره ۱۳ ، مجتمع یاس ، طبقه سوم ، واحد 6 | تلفن : ۳۲۵۳۰۲۴۳_۰۳۴

طراحی سایت در اصفهان